مرتضى مطهرى
391
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آيا از علم مىشود فلسفه ساخت ؟ امروزه مىگويند ما از علم فلسفه مىسازيم . اينهايى كه مىگويند ما از علم فلسفه مىسازيم چگونه فلسفه مىسازند ؟ علم سر و كارش با معقولات اوليه است . حداكثر كارى كه مىشود كرد اين است كه چند مسألهء علمى را كه هر كدام به دستهاى از معقولات اوليه مربوط است در كنار يكديگر قرار دهيم و يك جامع مشترك براى اينها پيدا كنيم . مثلا شما اصل جهش را در نظر بگيريد ، يعنى اينكه كميت شىء وقتى برود بالا در يك جايى منجر به اختلاف كيفى مىشود . اينها همه از معقولات اوليه است . اگر اين اصل را ما در فيزيك مثلا در مورد آب ببينيم ، اين يك علم است ، چون تعلق دارد به معقول اوّلى . اگر همين اصل در شيمى هم صدق كند ، در زيست شناسى هم صدق كند آن وقت مىفهميم كه اين اختصاص به موضوعات فيزيكى ندارد ، اختصاص به زيست شناسى هم ندارد . اگر به اين اختصاص مىداشت در اينجا بود و آنجا نبود و اگر به آن اختصاص داشت در آنجا بود و اينجا نبود . ناچار ما مىتوانيم به يك جامع مشترك قائل بشويم . تا اين حد ما مىتوانيم قضايا را تعميم بدهيم ، ولى حد اكثر كارى كه مىشود كرد اين است كه از دو نوع ، سه نوع ، پنج نوع به يك جنس بالاتر مىرسيم كه باز معقول اوّلى است . اگر از دو جنس و سه جنس و . . . هم بالاتر برويم باز به جنس بالاتر مىرسيم كه باز معقول اولى است و معقولات اولى طبيعتشان اقتضا ندارد كه بتوانند حكم تمام موجودات را صادر كنند ، بالاخره محدود در يك حد مىمانند . ولى اگر ما از طريق معقولات ثانيهء فلسفى جلو بياييم يك مرتبه حكم ما براى تمام اشياء على السويّه صدق مىكند . از اين جهت است كه فلسفه مىتواند با معقولات ثانيهء خودش نياز فلسفى ما را در مقابل نيازهاى علمى برآورد و وظيفهاى را كه بر عهده دارد انجام دهد ولى علوم بالاخره در نيمهء راه باقى مىمانند ، مگر اينكه وقتى به يك جا رسيديم بياييم از روى گزاف حرف بزنيم ، مثل همين مسألهء « جهش » كه وقتى آن را در يك مورد ، دو مورد ، سه مورد ديديم بعد يك دفعه بگوييم اين اصل جهش و تبديل كميت به كيفيت را ما بايد به عنوان يك اصل كلى براى تمام عالم هستى بپذيريم . اين ، حرفى است كه بىمبنا گفتهايم . حرف بىمبنا را خيلى راحت مىتوان گفت . مثل مسألهء تكامل است كه بىمبنا مىگويند .